بدون عنوان
سلام شیطونک مامان دوباره خیلی دیر شد تا وبلاگت آپدیت بشه اخه تا لب تاپ روشن بشه میای سراغش من هم مجبورم یواشکی وقتی خوابی بیام واست بنویسم از چهارشنبه سوری شروع میکنم که رفتیم خونه دوست بابا مرتضی ولی النا رو نبردیم اخه اونجا جای تو نبود گلم تو پیش عمه جونی موندی تا ما ساعت ١٢ اومدیم دنبالت کلی با عمه ومائده رفته بودی گردش امسال اولین نوروزی بود که النا پیش ما بود برعکس پارسال که این لحظه ها بدترین لحظه هام بود شکر خدا امسال خیلی خوش گذشت وقتی النا هست انگار همه دنیا هست خیلی دوست دارم عروسکم بعد از سال تحویل وخوردن یه سبزی پلو با ماهی خوشمزه رفتیم خونه عزیز شام همه اونجا بودن خیلی خوب بود روز ٢ هم رفتیم شمال اول ...
نویسنده :
بیتا
1:08







